دلم یک جور عجیب غریبی تنگ شده، هربار که می خواهم حواسم را پرت کنم سر و کله ی چیزی پیدا می شود که تمام رشته هایم را پنبه کند، عکسی شعری جمله ای...
بس که همیشه همه جا بوده ای...
دلم تنگ شده، و شدیدا احتیاج دارم که لااقل صدایم کنی...کلمه ای حرف بزنیم با هم...این تنهایی بدجور عمیق شده و هیچ چیز و هیچ کس جای خالی تو را پر نمی کند،
مجبورم صبور باشم اما...مجبورم...نباید گریه کنم، نمی کنم، نباید شکایت کنم، نمی کنم...
دلتنگم اما...سخت دلتنگم...
...
برچسبها: ..., ای تو, دلم گرفته از این روزها..., من مات..., وقتی نرگس دلش تنگ می شود
